Copio qua sotto l'inizio di Non è colpa dello specchio, se le facce sono storte. Diario di un filorusso, che esce per Utet il 16 settembre e si può già ordinare.
هنگامه محلاتی را عصر یکشنبه پاییزی تهران تقاطع کارگر شمالی و جلال کافه نشر چشمه ملاقات کردم ،کتاب خون میچکد هنوز پائولو نُری را از ایتالیایی به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه توی این چند ماه کشانده اش به چاپ سوم ،دست مریزاد به هنگامه و دست مریزاد به نُری و البته دست مریزاد به فئودور میخایلوویچ داستایفسکی ،پائولو نری در این کتاب ته و توی زندگی داسا را میکشد بیرون و شسته و رفته و پوست کنده میگذارد جلوی خواننده ،بی ارایش و پیرایش ،از قمار بازیهایش و باختن اخرین کوپک هایش و و گرو گذاشتن ساعت و پالتواش تا قراردادهای خطرناک و ریسکی اش با ناشرها که مثلا اگر نتواند تا ماه فلان رمان جدیدش را تحویل بدهد به مدت نه سال اختیار چاپ تمام اثارش میرسد به ناشر !این ادم اینقدر از خودش مطمین است ! وقتی میگویند رمان کی اماده میشود میگوید اماده است ،اینجاست ،و منظور از اینجا کله اش است !
اول که شروع به خواندن ترجمه کتاب کردم دنبال خرده ریزهای ملا لغتی ترجمه بودم که مثلا چرا بجای کلاه سیلندری که در فارسی مهجور است اسم دیگری پیدا نکردید که خیلی زود دیدم ترجمه روان تر و دقیق تر از وارد این بازیها شدن است ،نری بد جوری می افتد توی زندگی داسا و همه چیز را میکشد بیرون و اصلا برای ورود به قلب ادبیات روسی اول اولش میرود روسی یاد میگیرد ،وقتی بدانیم روسی ده دوازده تا حالت برای مونث مذکر و شناسه فعل و اینها دارد میفهنیم که نری دنبال انجام یک کار شیک و تمیز بوده است که مو لای درزش نرود ،خواننده را ذره ذره وارد زندگی این غول روسی میکند و از دالان دولون های سن پترزبورگ این سو و ان سو میکشاند میبرد به اروپای غرب و برمیگرداند ،پای پوشکین و گوگول و چخوف و تولستوی و توگنیف و بقیه را میکشد وسط ،آن لا لو ها هم از زندگی خودش و خانواده اش و دخترش و همسرش هم میگوید و خواندن کتاب را مزه دار تر میکند ،نری میگوید در دوران کووید که خانه نشین شده نشسته و این کتاب را نوشته و چقدر فرصت معتنمی شده برایش ،و کورسی هم درباره ادبیات روسی و داستایفسکی در دانشگاه داشته که بعد از جنگ اکراین و روسیه تعطیلش کرده اند مثل بقیه محصولات روسی که تعطیل و تحریم کرده اند و همین باعث شده موضوع وایرال شود که اخر حمله پوتین به اکراین چه ربطی به تحریم ادبیات روس دارد و هنگامه هم در انسوی جهان این صدا را میشنود و بخاطر علاقه به داستایفسکی و اشراف بر زبان ایتالیایی بر آن میشود کتاب نری را به فارسی برگرداند ،
در کافه درباره این کتاب و کتاب بعدی اش که آن هم ترجمه ای از پائولو نری ست و اینبار درباره آنا اخماتوا ست حرف میزنیم ، من عکس جورابی را که علیرضا توی گروه گذاشته با تصویر داستایفسکی نشانش میدهم و میگوییم این ادم را اینجا خیلی میشناسند و دوست دارند و همین نکته قابل توجهی است برای موفقیت این ترجمه ،انگاری که داستایفسکی ادمهای خودش را در زبان فارسی دارد .
اسد الله امرایی هم توی کافه است دلم میخواهد احوالپرسی ای باهاش بکنم که فرصت نمیشود یاد به افق پاریس اش می افتم که دو سه سال پیش توی موسسه بهاران ازش امضا گرفتم .
از هنگامه درباره تکنیک ترجمه اش میپرسم و و اینکه روزی چند ساعت کار میکند و اینها، من چای سفارش میدهم و او نوشیدنی خنک و میگوید گرم است ،و من معتقدم که در گرما و سرما باید چایی خورد چون همیشه چایی جواب است و جواب چاییست .
پس از یکساعتی گپ و گفت باید خداحافظی کنیم ،عکسی میگیریم و خداحافظی میکنیم و من کارگر را می اندازم که پیاده بیایم پایین و یاد حرف ابوالفضل منفرد می افتم که نوشته بود نیمه دوم را گذاشته ام برای نوشتن و منظورش نیمه دوم عمر است ،ابوالفضل و من تقریبا هم سن همیم یعنی میانه راه ،من هم دوست داشتم نیمه دوم را بگذارم برای نوشتن اما نه نویسنده ام نه امکانش را دارم ،همین که به این حرف فکر کنم و قدم بزنم هم کافیست .
Grazie, uscirà anche l'audio libro letto da te? Non posso più fare a meno dei tuoi libri e della tua pronuncia. Sono emiliana di Bologna, ma la pronuncia parmense (o parmigiana?) con qualche "r" sdrucciola è meravigliosa e rende i tuoi libri ancora più belli.
Forse non ti piace essere famoso, ma i complimenti te li faccio lo stesso.
Grazie per questo libro, arrivata alla fine avrei voluto che continuasse ancora un po’. Lettura agevole e densissima, soprattutto per chi come me è molto ignorante riguardo la letteratura russa.
Grazie Paolo, è sempre piacevola la lettura delle sue riflessioni.
Acqua fresca, sempre, che di questi tempi
È vero😄
Adesso, di più 😜
Bene bene 🤩
ملاقات کولیها در کارگر شمال
هنگامه محلاتی را عصر یکشنبه پاییزی تهران تقاطع کارگر شمالی و جلال کافه نشر چشمه ملاقات کردم ،کتاب خون میچکد هنوز پائولو نُری را از ایتالیایی به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه توی این چند ماه کشانده اش به چاپ سوم ،دست مریزاد به هنگامه و دست مریزاد به نُری و البته دست مریزاد به فئودور میخایلوویچ داستایفسکی ،پائولو نری در این کتاب ته و توی زندگی داسا را میکشد بیرون و شسته و رفته و پوست کنده میگذارد جلوی خواننده ،بی ارایش و پیرایش ،از قمار بازیهایش و باختن اخرین کوپک هایش و و گرو گذاشتن ساعت و پالتواش تا قراردادهای خطرناک و ریسکی اش با ناشرها که مثلا اگر نتواند تا ماه فلان رمان جدیدش را تحویل بدهد به مدت نه سال اختیار چاپ تمام اثارش میرسد به ناشر !این ادم اینقدر از خودش مطمین است ! وقتی میگویند رمان کی اماده میشود میگوید اماده است ،اینجاست ،و منظور از اینجا کله اش است !
اول که شروع به خواندن ترجمه کتاب کردم دنبال خرده ریزهای ملا لغتی ترجمه بودم که مثلا چرا بجای کلاه سیلندری که در فارسی مهجور است اسم دیگری پیدا نکردید که خیلی زود دیدم ترجمه روان تر و دقیق تر از وارد این بازیها شدن است ،نری بد جوری می افتد توی زندگی داسا و همه چیز را میکشد بیرون و اصلا برای ورود به قلب ادبیات روسی اول اولش میرود روسی یاد میگیرد ،وقتی بدانیم روسی ده دوازده تا حالت برای مونث مذکر و شناسه فعل و اینها دارد میفهنیم که نری دنبال انجام یک کار شیک و تمیز بوده است که مو لای درزش نرود ،خواننده را ذره ذره وارد زندگی این غول روسی میکند و از دالان دولون های سن پترزبورگ این سو و ان سو میکشاند میبرد به اروپای غرب و برمیگرداند ،پای پوشکین و گوگول و چخوف و تولستوی و توگنیف و بقیه را میکشد وسط ،آن لا لو ها هم از زندگی خودش و خانواده اش و دخترش و همسرش هم میگوید و خواندن کتاب را مزه دار تر میکند ،نری میگوید در دوران کووید که خانه نشین شده نشسته و این کتاب را نوشته و چقدر فرصت معتنمی شده برایش ،و کورسی هم درباره ادبیات روسی و داستایفسکی در دانشگاه داشته که بعد از جنگ اکراین و روسیه تعطیلش کرده اند مثل بقیه محصولات روسی که تعطیل و تحریم کرده اند و همین باعث شده موضوع وایرال شود که اخر حمله پوتین به اکراین چه ربطی به تحریم ادبیات روس دارد و هنگامه هم در انسوی جهان این صدا را میشنود و بخاطر علاقه به داستایفسکی و اشراف بر زبان ایتالیایی بر آن میشود کتاب نری را به فارسی برگرداند ،
در کافه درباره این کتاب و کتاب بعدی اش که آن هم ترجمه ای از پائولو نری ست و اینبار درباره آنا اخماتوا ست حرف میزنیم ، من عکس جورابی را که علیرضا توی گروه گذاشته با تصویر داستایفسکی نشانش میدهم و میگوییم این ادم را اینجا خیلی میشناسند و دوست دارند و همین نکته قابل توجهی است برای موفقیت این ترجمه ،انگاری که داستایفسکی ادمهای خودش را در زبان فارسی دارد .
اسد الله امرایی هم توی کافه است دلم میخواهد احوالپرسی ای باهاش بکنم که فرصت نمیشود یاد به افق پاریس اش می افتم که دو سه سال پیش توی موسسه بهاران ازش امضا گرفتم .
از هنگامه درباره تکنیک ترجمه اش میپرسم و و اینکه روزی چند ساعت کار میکند و اینها، من چای سفارش میدهم و او نوشیدنی خنک و میگوید گرم است ،و من معتقدم که در گرما و سرما باید چایی خورد چون همیشه چایی جواب است و جواب چاییست .
پس از یکساعتی گپ و گفت باید خداحافظی کنیم ،عکسی میگیریم و خداحافظی میکنیم و من کارگر را می اندازم که پیاده بیایم پایین و یاد حرف ابوالفضل منفرد می افتم که نوشته بود نیمه دوم را گذاشته ام برای نوشتن و منظورش نیمه دوم عمر است ،ابوالفضل و من تقریبا هم سن همیم یعنی میانه راه ،من هم دوست داشتم نیمه دوم را بگذارم برای نوشتن اما نه نویسنده ام نه امکانش را دارم ،همین که به این حرف فکر کنم و قدم بزنم هم کافیست .
Grazie, uscirà anche l'audio libro letto da te? Non posso più fare a meno dei tuoi libri e della tua pronuncia. Sono emiliana di Bologna, ma la pronuncia parmense (o parmigiana?) con qualche "r" sdrucciola è meravigliosa e rende i tuoi libri ancora più belli.
Forse non ti piace essere famoso, ma i complimenti te li faccio lo stesso.
happy
Grazie per questo libro, arrivata alla fine avrei voluto che continuasse ancora un po’. Lettura agevole e densissima, soprattutto per chi come me è molto ignorante riguardo la letteratura russa.
Bella!
La vita che scorre a nostra insaputa
Grazie per i suoi contributi essenziali, non solo alla russistica italiana
Continui a romperci i maroni che siam contenti!!!
Grazie , mi dai buon umore
toglierei la virgola tra prima e poco, tra adesso e di più
Che bello leggerti Paolo Nori. Le tue peripezie che sono poi le nostre
Fico!
Grazie di continuare a rompere!